تبليغاتX
 آقا کوچولوی شیطون

بابا وحید واسه پسر خوشگله ش می نویسه ...

 

سلام بابا يي 

 

 دارم برات مي نويسم كه بزرگ شدي مرد شدي

 

 بخوني بدوني بابايي ت هميشه به يادته .....


  بابا جونم  پام درد مي كنه

 

چند روزيه درست و حسابي بغلت نكردما ....


واسه بابا وحيدت دعا كن پاش زود خوب بشه ...

 

 

Click for Full Size View


راستي !


ايلياي من امروز رفت تو 6 ماه ...


ديگه وقتشه براش زن بگيرم


تازه كلي عكس قشنگ از پسرم  گرفتيم

 

كه اگه ببينيد ضعف مي كنيد اينقدر پسرم خوشگله


يه پسر دارم شاه نداره

 


صورتي داره ماه نداره


از خوشگلي تا نداره


با دايي مري ش دعوا نداره


لحظه شماري مي كنم بزرگ بشي

 

تا مثه دو تا دوست با هم زندگي كنيم بابايي من ...


خيلي دوست دارم   


از اينكه عروسكي مثه تورو دارم

 

 از خوشحالي تو آسمونا سير ميكنم ...

 


 

نوشته شده توسط سپیده در جمعه 1386/09/23 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت


من اومدم !

 

سلام سلام صدتا سلام ...

میدونم خیلی دیر کردم ........آخه عمه پری مریض شده نمیشد بیام

براش خیلی دعا کنیدا ...

دیروز رفتم واکسن زدم ..... خیلی درد داشت ...... دیشبم همش تب

داشتم که خاله شیرینم و سپیده جونم اومدن پیشم و مواظبم بودن

اینروزا مامانم و کمتر اذیت میکنم و کمتر گریه میکنم ...یه کمم وزنم

زیاد شده ... بالاخره منم جزو آدمای تپل این جامعه ام دیگه

خوب بیشترازاین تو انتظار نمیذارمتون میدونم خیلی منتظر عکسای

خوشگل من موندین ... اینم یه چند تا عکس جدید :

این واسه تولد پسر خالم پژمانه ...

اینجا هم که من خواب بودم ... دست از سرم بر نداشتن 

اینم همونه جریانش

خیلی خوب ... خیلی خوش گذشت بهتون ... یادتون نره دعا کنیدها ...

مواظب خودتون باشین

بای بای


 

نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه 1386/06/26 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


آقا کوچولو !

 

سلام ... سلام ... بعد از یه مدت طولانی که آقا کوچولو درگیر کارای تازه 

 بود دوباره اومده که براتون از خودش بنویسه ...... خوب دلتون برام تنگ

شده بود نه ؟

ببخشید دیگه .... عکسای جدیدم هنوز اسکن نشده وگرنه زیاد تو انتظار

 نمیذاشتمتون ....

خیلی چیزا یاد گرفتم تو این چند وقت ..... کمتر از قبل گریه میکنم .......

شیر خشک اضافه شده به شیر مامانم ... تلویزیون نگاه میکنم ...

مامانم و خوب میشناسم و تو بغلش آرومه آروم میخوابم ...

خلاصه ...... خیلی خیلی خوشگل تر شدم از قبل ..... هرکی منو میبینه

 هزار بار قربون صدقه ام میره !

 دیگه اینکه از الان کلی نامزد دارم ..... نمیدونم کدوم و باید انتخاب کنم !

یه وقت دیدی مجبور شدم همه رو با هم قبول کنم

اینم یکی از عکسای قدیمیم که هنوز به خوشگلیه الان نشده بودم :

خوب..اینم از این بار...به زودی منتظرقشنگ ترین عکسای من باشین

مواظب خودتون باشین ... بای بای

 


 

نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه 1386/05/30 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت


امروز تولدمه !

سلام ... یه سلام به زبون دنیای خودتون ... بالاخره منم اومدم 

امروز صبح ساعت ۵ انقد مامانم و اذیت کردم که حسابی دردش گرفت

 بابا وحیدو خاله شیرین مامان و بردن بیمارستان ... وبالاخره :

                                        ( آقا ایلیا به دنیا اومد )                       

TinyPic image

           

همه ی بخش امروز از خوشگلی و تپلی من تعجب کرده بودن ... آخه من ۴ کیلو

 و ۱۵۰ گرمم قدمم ۵۴سانته ! 

خوب ...تازه از راه رسیدم ...بذارید خسته گیهام که تموم شد بازبراتون مینویسم

تولد منو که یادتون نمیره ؟من ۲۳ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۶:۲۵صبح اومدم پیش تون

خیلی خوب ... مواظب خودتون باشین


 

نوشته شده توسط سپیده در شنبه 1386/04/23 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت


اولین پست من !

این وبلاگ متعلق به آقا ایلیای شیطونه !

( البته من هنوز به دنیا نیومدما ... ۲۷ تیر میام تو دنیای شما ) 


 

نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه 1386/03/31 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting